نه اینکه خیلی استرس داشته باشم..‌. نه اینکه هییییچ..‌. کلن اومدن عمه اینا این دو سه روز نوازشگر بود و فراموشی بخش... حرف زدیم و خندیدیم و گردش رفتیم و ... خوب بووود.

اما نمیتونم بگم در کل همه چیز هم معمولی و مثل همیشه ست... اون موج دالبری که از سر شکم تا اون دل لیز میخوره و برمیگرده؛ هر از گاهی نگرانی مو حاضر غایب میکنه... هستم بابا... هستم... حاضرم... اما میخام بخابم دیگه...

اما اوج همنوایی شبانه ارکستر طبیعت با جان ملتهب و امیدوارم اینه که تی وی بزنم و برنامه تکراری و نامرتبط بی بی سی از وسط پخش این اجرای شهیار قنبری باشه:

 موی تو آرامش آب

بوی تو عطر صد کتاب

بوسه ی جادویی تو

کشف دوباره شراب

تو بهترین صحنه شو

برهنه شو برهنه شو

میرم که بخابم.

منبع : انسانی زیادی انسانی |شام آخر
برچسب ها :